پیاده روی همه گیر همه ما را مانند کودکان ویکتوریا ساخته است

من هنگام راه رفتن در طی یک همه گیری جهانی ، چیزی را تجربه می کنم که فقط می توانم آن را خشم جاده بدانم. من حیوان مانند ، از نظر فاصله بین خودم و هر شخص دیگری ، زنده و با عصبانیت در هر تجاوز ، از نظر احشایی آگاه می شوم. وجود میلیاردها ذره نامرئی ، واقعی و خیالی ، هر لحظه را با فاجعه احتمالی باردار می کند.

اگر من پشت سر کسی قدم بردارم ، آیا در مسیر میکروب او هستم؟ نفس خود را در حالی که کودک نوپایی از آنجا رد می شود نگه می دارم ، قدم در خیابان می گذارم تا از اسپری نامرئی نفس آهسته دویدن ، حتی اگر این به معنای راه رفتن به سمت ترافیک پیش رو باشد ، جلوگیری کنم. من می توانم از ماسک-صلیبی به ماسک در فضای یک بلوک چرخش کنم: اگر یک لحظه ماسکم را خاموش کنم ، منطقی است. اگر شخص دیگری این کار را انجام دهد ، این اثبات ابتکار شر است. در جاده ای باریک به سمت زن جوان دیگری می روم و با هماهنگی کامل از یک پا ، هر دو از پیاده رو خارج می شویم تا دیگری عبور کند و دوباره روشن می شویم و عقب می رویم و بعد هر دو می خندیم. گویی در آینه با خودم روبرو شده ام.

هر پیاده روی شامل یک برنامه کامل از فعالیت ها است. من به هر کتابخانه کوچک جامعه ای در محله خود سر می زنم – هر کدام ، به نوعی پر از دستور العمل های مجله شل از 15 سال پیش. پشت درخت می شکنم. من تمایل زیادی به خرید چیزی احساس می کنم. ده دقیقه مانده به پیاده رویم و من تبدیل به زنی در الگوهای ریاضی شده ام و محاسباتم در مورد این است که آیا می توانم شمع 38 دلاری بخرم یا نه. من به یک پادکست گوش می دهم ، و سپس پادکست را مکث می کنم و آهنگی را روشن می کنم ، و سپس آهنگ را خاموش می کنم و پادکست جدیدی را روشن می کنم ، و سپس برای گوگل چیزی متوقف می شوم.

من سعی می کنم هنگام راه رفتن زبان جدیدی یاد بگیرم. برنامه یادگیری زبان صوتی من به طور انحصاری عبارات منسوخ شده را به من می آموزد: “آیا می توانید به من بگویید کافی نت کجاست؟” “من باید از تلفن استفاده کنم” و “من به تعطیلات می روم.” من به دوستانم FaceTime می پردازم و سپس ، با دیدن انزجار تقریباً دردناک جسمی از دیدن صورت خودم ، احساس می کنم: “لطفاً با من تماس بگیرید ، حتی اگر آنها را صدا کردم.” من یک تپه را پیاده روی می کنم من به این فکر می کنم که چگونه من به عنوان یک زن یک کنفرانس تمام وقت از بدنم متنفر هستم ، اما در حال حاضر الاغ من در حالی که از تپه بالا می روم به نظر می رسد شگفت انگیزتر است ، و به شکل فوق العاده ای خارق العاده حک شده است. ایستادن پشت سر من ، مانند تماشای یک هنرمند در حال کار روی یک مجسمه ، بسیار باورنکردنی است. چه خوش شانس ، چه خوش شانس ، برای هر کسی در مجاورت.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>