پنج تاریخ آخر من: انجمن تلفنی ، آرایش های ایوان و یک مرد جوان و داغ

در حالی که یخ زده روی کیک کوچک ، دن گفت که همسر سابق دوستانه او را احتیاج می دهد ، و او شماره او را به من داد. خیال دوستانه من این است که منابع را با یک نفر روی زمین بررسی کنم که واقعاً هم روح بالقوه شما را می شناسد ، بنابراین من بلافاصله ژانت را شماره گیری کردم.

او دوست داشتنی بود. وی گفت ، “اول از همه ، شما باید بدانید كه دانیل واقعاً به دوستانش احتیاج دارد ،” این دومین مرجع ترسناكی است كه می توانید در مورد یك شریک زندگی بالقوه بشنوید. “بعد ، من همسر سابق او نیستم. من همسر او هستم “، که اولین است. آنها پس از یک فاجعه خانوادگی و دهه ها اعتیاد به الکل بدون درمان دانیل ، آنها به مدت پنج سال از هم جدا شده بودند. به این صراحت خواهرانه ، من بی زبان بودم ، اول از شوک ، سپس از شکرگذاری.

تاریخ 4

مشاوران من دوست داشتند که نزدیکتر به خانه قرار بگذارند ، بنابراین می توانم منابع را با سرعت بیشتری بررسی کنم. به راحتی ، تونی * در خبرمایه اینستاگرام من ظاهر شد. او نیم مایلی از آپارتمان من زندگی می کرد و آئودی TT سفید او نسخه جوجه پورشه سیاه او بود. او در زمینه فناوری اطلاعات کار می کرد و سابقه دولت داشت که در DC به معنای CIA است. او قایق بادبانی خود را دوست داشت. بهترین مقصد سفر وی پوزیتانو ، دهکده مورد علاقه من در ایتالیا بود. سرنوشت بود!

ما به یک پیاده روی از راه دور اجتماعی رفتیم و سرانجام در ایوان جلوی جورج تاون او را دیدیم که حداقل ده عابر و همسایه داشتیم. او هشت اینچ از من بلندتر بود ، بنابراین من به زیبایی در سینه او قرار گرفتم. ریش او خراشیده بود ، احساس سخت گیری زیاد داشت و من همه در حال حاضر بودم.

دو روز بعد ، در حال رانندگی با مینی ون قدیمی ام به جای قصه TT ، جلوی چراغ قرمز ایستادم و با کمال تعجب دیدم که تونی ، یک دستش یک سبزه زیبا را چسبانده ، دیگری دستبند بولداگ را گرفته ، در خیابان کوفته شده است. چهار فوت جلوتر از من وقتی من از hyperventilating دست کشیدم ، به او زنگ زدم. وی گفت: “این همسر من است.” خوب ، حداقل او صادق بود.

تاریخ 5

رادار من برای ردیابی مردان غیرقابل دسترس تیزتر می شود و مربیان دستور می دهند: علاوه بر قرار ملاقات محلی و بررسی منابع ، سریع به “نه” برسید. با خیال پردازی درباره هر مردی که ملاقات می کنید ، دیگر از ایجاد یک مرد کامل دست بردارید. وقتی پسری ابراز علاقه کرد ، ظرف چند ساعت با او صحبت کنید. س questionsالهایی صریح و آشکار مانند: “آیا شما مجرد هستید؟” شفاف باشید تمرکز خود را برطرف کردن عیب ها یا ناسازگاری های مهلک در سریعترین زمان ممکن قرار دهید.

یک کارآفرین ساحل شرقی با اشتیاق به دوچرخه سواری و پرندگان همراه شد ، یک آقای جنوبی که بیش از یک بومی محلی ، پزشکی که همسرش در اثر سرطان پستان فوت کرده بود ، بیشتر می خواست. رویکرد جدید من “ابتدا شفافیت” منجر به ارتباطات معتبر ، هرچند کوتاه ، با هر یک شد. همه ماجراهای مثبت داشتند ، اما هر بار چیزی کم بود.

من مدام به توصیه دوست دختر مورد علاقه خود برمی گشتم: “بهتر است یک مرد خاص بهتر از هیچ مردی باشد.” واقعیت این بود که ، در این ساحل غلتکی دوستیابی و قرنطینه کردن ، من واقعاً عاشق زندگی انفرادی هستم. برای اولین بار در زندگی ام می توانستم خودم را برای همیشه تنها ببینم. هر شب آنچه را که می خواستم برای شام انتخاب کنم ، زندگی در جایی که می خواهم زندگی کنم ، هفته ای یک بار موهایم را می شستم ، روی تخت می پاشم و هرگز کمد مشترک نمی کنم – همه چیز برای من بزرگ می شد.

یکشنبه در اواخر تابستان ، من در یک صفحه بینایی کار کردم. “این دیگر فقط یک رویا نیست” و “نزدیکتر شو” و “گرمتر شدن” عناوین تصادفی مجلات بودند که ضمیر ناخودآگاه مرا به خود جلب می کردند. من آنها را روی پوستر چسباندم و آرزوی آینده ام را داشتم.

روز بعد ، از سر بی آبی ، با یک پدر تازه متارکه که 15 سال می شناختمش پیاده روی کردم. او از آنچه به یاد داشتم خوش تیپ تر بود. جالبتر هم در مکالمات نسیمی ، ما به لذت مادربزرگ ها و درد پایان دادن به ازدواج پرداختیم. من پروانه ها را احساس کردم ، نه آتش بازی ها. من نتوانستم نقص مهلک یا همسران فعلی را برطرف کنم.

ما از آن زمان حداقل در 100 تاریخ همه گیر بوده ایم. ما هرگز با هم به سینما نرفته ایم. یا مهمانی. یا کباب کاری. او مرا در لباس ندیده است. من او را بیش از شلوارهای کشیده برهنه یا در شلوار عرق دیده ام. با این حال ، همه گیری وقت نامحدودی را برای گفتگو و رابطه جنسی فراهم کرده است ، بنابراین این مسئله وجود دارد.

گربه های من او را دوست دارند. بچه های من فکر می کنند او یکی از من است. حتی شوهر سابق من فکر می کند او یکی از من است. و مهمتر از همه ، فکر می کنم او یکی از من باشد. ممکن است نتیجه بگیرید که اولین قرار ملاقات با او مهمترین قرار بوده است. با این حال ، زمانی که من برای تغییر الگوی دوست یابی خود سرمایه گذاری کردم ، همه احتمالات اشتباه را کشف کردم و در یک ملاقات با خودم قرار گرفتم؟ در واقع ، این مهمترین تاریخ بود.

* نامها تغییر کرده است.

لزلی مورگان نویسنده کتاب خاطرات پرفروش نیویورک تایمز ، عشق دیوانه است. آخرین خاطرات او (حقیقت برهنه، Simon & Schuster) زنانگی ، پیری و رابطه جنسی را بعد از 50 سال کشف می کند. از طریق او به او مراجعه کنید سایت اینترنتی، فیس بوک، اینستاگرام، LinkedIn و توییتر.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>