من یک ایستاده “جنس و شهر” بودم. باعث شد برای همیشه از هالیوود دست بکشم.

وقتی سارا جسیکا پارکر سر صحنه آمد ، لبخند و چشمان آبی اتاق را روشن کرد. قلبم چنان می زد که فکر می کردم از بدن من می ترکد. حتی اگر آرزوی کودکی من برای بازیگر شدن هنوز محقق نشده بود ، بودن در حضور او باعث شد احساس کنم در راه هستم. همان روز اول روی صحنه 16 ساعت کار کردم.

شغل آنقدرها که فکر می کردم جذاب نبود – الان می دانم تعداد کمی هستند – اما من چهار فصل کار کردم ، گاهی 60 ساعت در هفته. من بعضی اوقات کم خواب بودم اما از داشتن یک برنامه ثابت ، پرداخت به موقع اجاره ام و سرانجام از طریق اتحادیه خودم واجد شرایط بیمه درمانی شدم. هر زمان که جنس و شهر بین فصل ها به وقفه می پرداخت ، من یک چک کت شغل پیدا کردم و مشتاق بازگشت به صحنه بودم.

اما روزهای خوب و بدی وجود داشت.

اول خوب: خدمه مانند خانواده بودند. ما جوک ها ، وعده های غذایی و نکات مد را با هم به اشتراک گذاشتیم. آنها فکر می کردند خنده دار است که من کیف پول ندارم و همیشه یک کوله پشتی با کتاب می آورم تا در زمان خرابی بخوانم. بیشتر سرگرم کننده ترین روزهایی بود که ویولنم را برای تنظیم آوردم – من و بچه های خدمه گروهی تشکیل دادیم و در طول ناهار سلیقه ای می نواختیم.

بد: برخی از خدمه شوخی های بدون مزاحم با من در رابطه با کار مشکوک را شکستند. (من این کار را نکردم.) بدتر از این ، برخی پیشنهاد دادند که من به یک همکار خود که در موقعیت قدرت بود شغل های سختی داده ام. (دوباره ، این کار را نکردم.) بعد از آن ، من همیشه نمی خواستم سر کار بیایم ، اما به حقوق و دستمزد احتیاج داشتم. بنابراین نظرات را حذف کردم. تا اینکه یک روز نتوانستم.

فصل 4 ، قسمت 2 – “The Real Me” – برای مجموعه ای از داستان که درباره واژن “افسرده” شارلوت است ، شبیه به مطب متخصص زنان و زایمان فیلمبرداری شد. در حالی که بازیگران مو و آرایش داشتند ، وظیفه من این بود که موقعیت دقیق آنچه را که بعداً هنگام چرخش دوربین ها شخصیت انجام می داد ، داشته باشم. من طبق دستورالعمل عمل کردم و روی میز متخصص زنان دراز کشیدم. انتظار می رفت این تنظیم به دلیل روشنایی پیچیده مدت زیادی طول بکشد. کارگردان ، نویسندگان و تهیه کنندگان برای یک جلسه عزیمت کردند.

“من مجبور نیستم پاهایم را در آن بگذارم. درست؟” من با اشاره به رکودها از یکی از خدمه پرسیدم. به من گفتند که برای روشنایی لازم هستم.

گونه هایم سوخت. پاهایم را باز کردم ، شلوار جینم روی رانهایم محکم بود. چراغ ها دور من بلند شد. سی دقیقه گذشت. نفس کشیدم ، آرام شدم. جمعه حدود ساعت 4 صبح بود و ما در آن هفته حدود 60 ساعت کار کرده بودیم. چشمانم شروع به بستن کرد. خوابم برد.

با صدای نوار نقاب از خواب بیدار شدم. یکی از پاهایم را به رکاب چسب زده بودند و یکی از خدمه روی دیگری را می زد ، لبخند می زد و می خندید. وحشت کردم

یکی دیگر از خدمه از مانیتور ویدئو از من در این موقعیت عکس گرفت. مشتی به من شوخی کرد. می خواستم جیغ بزنم. می خواستم پاهایم را از نوار درآورم و از روی میز بپرم. در عوض ، چهره های بامزه ای ایجاد کردم. می خواستم وانمود کنم که خوار نشده ام ، ترسیده ام. احساس می کردم در استخوان هایم وجود دارد که برای همیشه مرا آزار می دهد ، به خصوص در ویزیت های سالانه پزشک.

به محض این که می توانستم ، در مکانی آرام ، آپارتمان استودیویی 12 فوت در 12 فوت اجاره ای خود واقع در Upper West Side نیویورک ، عقب نشینی کردم. من توانایی ترک سیگار را نداشتم و نگران بودم که اگر شکایت کنم از کار اخراج شوم. بنابراین من آن را مخفی نگه داشتم. احساس کردم گرمای زیر پوستم می سوزد. من به طور متناوب سیگار کشیدن و puking را انجام دادم.

[Editor’s Note: Per HBO, “We have always taken seriously our responsibility to create a safe environment for everyone working on our productions, and we are very disappointed to learn of Ms. Kristin’s experience twenty years ago.”]

بعد از این حادثه فهمیدم که بازیگر بودن یک انتخاب شغلی سالم برای من نبود. بنابراین شروع به جستجوی مسیر دیگری کردم. در کتابفروشی محلی خودم ، جولیا کامرون را خریدم راه هنرمند. من توصیه های او را برای نوشتن هر روز سه “صفحه صبح” شروع کردم. این تمرین منجر به مقاله ای شد که از طریق اتحادیه من بورسیه شد و من در سن 31 سالگی به دانشگاه بازگشتم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>