تنها دوستانی که امسال پیدا کردم فرزندان من بودند

دکتر مینی تاندون دانشیار روانپزشکی کودک در دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس است. وی تأكید كرد كه وقتی صحبت از چگونگی تأثیر همه گیری در روابط والدین و كودكان می شود ، تنها پاسخ درست این است كه “این بستگی دارد.

دو نفر به طرق مختلف امور را اداره می كنند. عوامل استرس زای افراد متفاوت است. هیچ دو نفر یکسان نیستند و شما این افراد را می گیرید و آنها را در یک رابطه قرار می دهید ، هیچ رابطه ای مثل گذشته نخواهد بود. “

آنچه که ما می دانیم این است که بیماری همه گیر باعث شکاف در همه ما شده است. تجربیات ما فقط با روابط ما رنگ آمیزی نشده است ، بلکه نژاد ، کلاس ، جنسیت ، تعداد بچه ها در خانه و احساس شدید COVID در محیط خانواده است. آیا کسی که آنها می شناسند مرد؟ آیا آنها COVID-19 گرفتند؟ تندون می گوید: “هیچ جهانی از واكنش ها وجود ندارد ، به خصوص وقتی كه صحبت از خانواده ها می شود.” او والدین را تشویق می کند که حتی بعد از بازگشت به دنیای جدیدی ، در خانواده هایشان گفتگوی آزاد داشته باشند. همه ما تا آخر عمر با اثرات این زمان روبرو خواهیم شد ، بنابراین باید مدام در مورد آن صحبت کنیم.

به او می گویم که فکر می کنم بچه هایم خوب هستند ، اما من نیستم. او به آرامی به عقب هل می دهد. با یادآوری درباره ضرب و شتم ناشی از موارد اضطراری هواپیمایی: “ابتدا ماسک خود را ایمن کنید.” در دوران همه گیری طنین مضاعفی دارد. منظور او این است که مادران به عنوان شهید برای فرزندانشان هیچ سودی ندارند.

شش هفته پیش ، پس از تلاش برای ایجاد قلعه عظیم برفی با بچه هایم ، مچ دستم را با لیز خوردن روی یخ شکستم. به مدت یک ساعت ، برف را جمع کردم و آن را روی مچ دستم ریختم ، به آنها گفتم: “حال من خوب است”. “این احتمالاً کمی پیچ خوردگی است.” فکر کردم می خوام پرت کنم سرانجام ، با حقایق روبرو شدم و برای کمک به یکی از دوستانم زنگ زدم. این سال به من آموخته است که چقدر به کمک نیاز دارم.

بعداً ، بعد از اینکه دوست ما آنها را تحویل گرفت و من را به بیمارستان رساند ، در آنجا تأیید شد که این فقط “کمی پیچ خوردگی” نیست. من به بچه هایم گفتم که چقدر تحت تأثیر آنها قرار گرفتم. چقدر مهربان بودند در آن شرایط اضطراری.

دخترم گفت: “ما نمی دانستیم که این بد است ، زیرا به نظر خوب می رسید”. “و اگر شما خوب هستید ، پس همه چیز دیگر است.” من آنها را با دستم در یک آتل گرفتم و گریه کردم. قبل از همه گیری ، اشک هایم را پنهان می کردم. اکنون ، جایی برای پنهان شدن وجود نداشت.

والدین در این بیماری همه گیر احساس کرده اند که من تنها مانع بین فرزندانم و لبه صخره جهان هستم. من خسته ام و به معنای واقعی کلمه شکسته ام و بسیار فرسوده شده ام. من نگرانم که به آنها اعتماد کرده ام تا خیلی زود بزرگسالان مستقل شوند. من نگران هستم که من آنها را infantilized. من نگرانم که واقعیت وحشتی که جهان رو به رو است را به آنها نگفتم. من نگران هستم که آنها بیش از حد دیده اند من نگران هستم که من نسبت به قوانین همه گیری و اجازه دادن به آنها برای بازی با یک دوست خیلی ملایم بود. من نگران هستم که من خیلی سختگیر بودم و بچه هایم را از دوستانشان که پدر و مادرشان نرم تر هستند بیگانه کردم.

من نگران بچه هایم هستم و خیلی نزدیک شده ام. دخترم مثل 47 سالگی با من صحبت می کند. در پادکست ما ، کمال گرایی من به عقب انگیزه های انگیزه های 10 ساله اش می نشیند و او خودش را مدیرعامل می خواند. پسرم فحش می دهد و به من می گوید برادر ، وقتی بازی می کنیم تمام ریاضیات را انجام می دهد و اغلب برایم قهوه درست می کند. آنها ماشین ظرفشویی را بدون پرسیدن خالی می کنند. آنها وقتی نتوانند سس گوجه فرنگی را پیدا کنند غر می زنند. مطمئن نیستم که چگونه محدودیت های زمانی صفحه را دوباره اعمال می کنم. من خیلی نگرانم که به نوعی آنها را شکسته ام. اما از انسانهایی که تبدیل شده اند نیز تعجب می کنم. و ما هنوز اینجا هستیم. و در میانه این زمان شکسته عمیق ، من بسیار سپاسگزارم که حداقل ، آنها در این کار با من هستند.

Lyz Lenz نویسنده کتاب Belabored: استحقاق حقوق زنان باردار و خدا سرزمین. او به همراه دو بچه اش در آیووا زندگی می کند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>